محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
420
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
آن كه ميل ماده به اعلى و جانب جلد به قوت مىباشد مىتواند كه جذب او به اسفل ، باعث اضطراب و قلق شود ، يا آن كه نزد غلبهء تپ ، مباشرت آب گرم نيز مزيد سخونت مىگردد بالفعل . چهارم آن كه چون در حمّيات حار پاشويه كنند اگرچه در فتور باشد لازم است كه ردائى كثيف پيش روى مريض بگيرند به نوعى كه بخار آب به دماغ وى نرسد ، چه بعضى جا ديده شد كه چون در عين شدت حرارت پاشويه كردند ، يا در وقت فتور ، احتياط از وصول بخار گرم به دماغ و دل ننمودند ، خلل به دماغ و خفقان ، فورا عارض گشته و اكثر مردم از اين غافلاند و احتياط در اين واجب . از اينجا است كه بعضى جهال از اين عمل اجتناب مىكنند ، بنا بر مضرّتى كه در بعضى احيان از ناوقت استعمال كردنش ديدهاند و اگرنه پاشويه كه بر قوت باشد و بلاتعبِ كثير بود ، سراسر نفع است و قطعا شائبهء ضرر ندارد . پنجم آن كه چون پاى در آب نهند بايد كه ساقها را از اعلى به اسفل بمالند در آب به تدريج ، تا جذب دلك ، معين جذب او باشد . و اگر مانعى نباشد تا يك ساعت پايها را نهاده دارند و چون چنين خواهند ، بايد كه قدرى آتش انْگِشت زير ظرف بدارند تا آب سرد نشود و بر همان گرمى كه مطلوب است بماند . و بعد برآوردن پاىها از آب ، بايد كه به منشفهاى خشك كنند و زمانى معتدٌبه پيچيده دارند و سردى نرسانند . و بدانند كه اگرچه جهت جذب بخار و ماده ، پاشويهء آب گرم فقط كفايت دارد ، ليكن اگر در آب مذكور بعضى چيزها كه مخصوص به جذب و تعديلاند ، چون بابونه و بنفشه و برگ بيد و برگ حنا و سبوس گندم و گل نيلوفر و مانند آن بجوشانند بهتر باشد . شد الاطراف بايد دانست كه بستن دستها و پاىها قوىترين تدابير است در جذب ماده كه به جانب اعضاى رئيس و شريف متوجه بود ، لهذا در صرع و غشى و مانند آن فورا نفع مىدهد . و ايضا مادهء موذى و كيفيت سمى را كه در اطراف بود و متصاعد همىشود باز مىدارد ، چنانچه در امراض دماغى كه سبب مشاركت اطراف پديد آيد مشهود است . و كذا در لسع و لذع كه بر اطراف واقع شود و ربط آن بر ما فوق آن محل ، مانع سريان سميّت مىشود ، به شرط ربط شديد . فائده در كيفيت شدّ جالينوس مىگويد كه دست را از بغل و پاى را از بن ران بستن آغازند و تا كف دست و قدم فرودآيند و ابن سرافيون در كناشه همين را اختيار كرده است و رازى بر آن است كه اطراف را فقط در اصل بندند ، يعنى بازو را متصل به ابط و ران را نزديك به كش او و باقى بتمامه غير مربوط گذارند تا از خون منجذبه ممتلى شود . و مىگويند كه ربط اطراف بجملتها خطاى عظيم است ، بهر آن كه در اين صورت مادهء منجذبه را مكان نمىماند تا در آن بگنجد و بدان سبب زود مسترجع مىگردد و ضرر مىرساند . و نزد اين درويش تخطيهء رازى جالينوس را خالى از خطا نمىنمايد ، زيرا كه بستن از دو حال بيرون نيست : يكى آن كه به شدت تمام مىباشد ، كه اصلا ماده را قوت نزول و صعود نماند ، كما يفعل في اللذع و اللسع و اينچنين بستن ، ظاهر است كه مضر است ، اگرچه فقط در اصل اطراف بود و در جذب مراد از مواد به كار نمىآيد اصلا ، مگر آن كه در نهايت اطراف باشد ، يعنى قربت به كف و قدم و از شدت الم ماده را جذب كند و چون عضو همگى غير